تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم

گلی از ساقه جدا شد آنشب
دختری مست غرور
در لباسی از تور
بله گفت
همه گفتند مبارک باشد
شادی و شورو شعف
خنده و نقل و نبات
دختر اما پرسید
راز خوشبختی چیست؟
پاسخش را دادند
سر تسلیم نهادن به قضا
که نگویی که چرا
که نپرسی که چه وقت
که ندانی به کجا
که نخواهی تو بدانی تقصیر
بی تامل تردید
هر چه اید به سرت
همه را جمع زنی
بگذاری تو به پای تقدیر
دختر اما ترسید
باز تردید
تردید
و دلش هم لرزید
و بر آن تور سفید اشک هایی که چکید
هیچ کس هم که ندید
هیچ کس هم که ندید

+  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386    محسن   | 

سکوت
سکوت
سکوت
تنها کلام تو...
سکوت
سکوت
سکوت
تنها جواب من...
سالهاست
معنا می کنیم این سکوت را
آنچه می آزارد تو را و مرا
تا به چند
از پس اشعار بلند
ما به هم عشق بورزیم؟
ما زهم مهربخواهیم؟
آخراین دوکلام عاشقانه
تا چه حد دشواراست
که بجای گفتنش
فلسفه ها می با فیم
می رسد به لبهامان و
جاری نمی شود
گویی از ترس
به ناگه می رمد
مبادا غرورمان بشکند
رد پای عشق برآن بماند
تا ابد پتکی شود بر سرمان
این عشقیست که ازآن دم می زنیم
***
آری غرور قاضی باشد
عشق متهم است و
محکوم به خاموشی
برای همیشه
تا ابد
وچه سخت است
زنده ماندن
در حصار خاموشی...

+  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386    محسن   | 

نسل؛نسل سوخته؛به رنگ خکستر..........................حریق عشق و ایمان؛نسل غارتگر
غروب عاطفه ؛ مرگ حقیقت.................................صلیب زندگی؛مرگ کبوتر

فرود غیرت و دست رفاقت.....................................قنوط بلبل و ترک صداقت
گریز از اینه ؛ اه دروغین.......................................قبول خاری و تن به فضاحت

سقـوط ادمیت ؛ترک فریاد.......................................هزاران خفته در خون؛رفته از یاد
سوار بی سر و صد سربداران..................................فـروپاشی انسان؛تکیه بر باد

فراز سایه ها؛رنگ سیاهی......................................قحیط زندگی؛روح تباهی
شراب خون و دل؛ شرم تبسم....................................
مسیر ادمیت در دو راهی

+  سه شنبه هفتم فروردین 1386    محسن   |