تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم

 
در جنگل من از درندگي نام و نشان نيست
در سايه آفتاب ديارت قصه ي خير و شر مي شنوي
من شکفتن ها را مي شنوم
و جويبار از آن سوي زمان مي گذرد
تو در راهي
من رسيده ام
اندوهي در چشمانت نشست‌‌ رهرو نازک دل
ميان ما راه درازي نيست لرزش يک برگ
 
+  جمعه سی و یکم شهریور 1385    محسن   |