تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم


رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!

گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.

خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم

من و تو کم بودیم،
من و تو اما در میدان‌ها
اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم!
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم!

من و تو
کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌بايد با هم باشیم!

من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم!
من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم!

گفتنی‌‌ها کم نیست!

+  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385    محسن   | 

... خدايا چگونه بنگرم اشک هاي کودکي را که در جستجوي مادر ،

با دستان نحيف خود ، آوارها را مي کاود

و چگونه تسکين دهم مردي را ، که ديگر هيچ کس را ندارد ،

 و چگونه تاب آورم نگاههاي ملتمسانه مادران را ، به گهواره هايي که اينک سراسر

 خون است ديگر بوي گلهاي بهاري به مشام نمي رسد ، عطر خون فضا را آکنده است

مردان آرزوي مرگ دارند تا به عزيزان خود بپيوندند . هيچ کس را تاب سخن گفتن نيست

اينک اينجا همه با چشمهاي خود سخن مي گويند ... و تنها يک پرسش دارند :

به راستي اينگونه سرنوشت ، مستوجب کدامين گناهمان بود ؟

... و سکوت تنها صدايي است که شنيده مي شود !!

سايت كلوب

+  پنجشنبه پنجم مرداد 1385    محسن   |