تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم


زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

+  شنبه سی ام اردیبهشت 1385    محسن   | 


خداحافظ، خداحافظ هوس هاي من اي براي من
جدا از من شما باشيد و ماجراي من
عشق آمد و من دگر ز طوفان مي گذرم از اين بيابان ها
اين واده غم كزان گذشتم مي سپارم به دست طوفان ها
بگو اي شعر جواني را بساط خود دگر برچين
كه برخيزد ز عشق آتش تو چون خاكستري بنشين، بنشين
درمان كن سوز جدايي يا رب يا رب يا رب
هر دردي را تو دوايي يا رب يا رب يا رب
زان وادي كه در گذار من بود چو رهگذران رفتم
به دام عشق افتادم ز ياد ياران رفتم
خداحافظ، خداحافظ هوس هاي من اي براي من
جدا از من شما باشيد و ماجراي من

 

+  جمعه هشتم اردیبهشت 1385    محسن   |