تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چيز شکل ميگيرد

 و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد 

درون هر چيز در اعماق هستي نيرويي هست که چيزي را ميبيند

و ميشنود که هنوز قادر به درکش نيستيم

 هر آنچه امروز هستيم از سکوت ديروز زاده شده است

ما بس توانا تر از آنيم که مي انديشيم لحظه هايي هست که در آنها يگانه راه آموختن

 به کار نبردن هيچ ابتکاري ، انجام ندادن هيچ کاري است

زيرا در اين لحظه هاي سکون ، بخش نهان وجود ما فعال است و مي آموزد


آنگاه که شناخت نهان در روح خود را مينماياند

از خود شگفت زده ميشويم و انگاره هاي ما از زمستان 

به گل مي نشينند ، در حال سرودن نغمه هايي که هرگز در رويا هم نشنيده ايم


زندگي همواره بيش تر از آني به ما ميبخشد که خود را سزاوارش ميدانيم

+  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385    محسن   | 

 


مردي همراه با پسرش در جنگلي مي رفتند ناگهان پسر بر زمين خورد و درد شديدي احساس کرد .
او فرياد کشيدآآآآه . در حالي که تعجب کرده بود صدايي از کوه شنيد آآآآه
بعد با کنجکاوي فرياد زد « تو که هستي ؟» اما تنها جوابي که شنيد اين بود « تو که هستي ؟»
اين او را عصباني کرد و داد زد « تو ترسويي» و صدا جواب داد « تو ترسويي »
به پدرش نگاه کرد و پرسيد پدر چه اتفاقي دارد مي افتد ؟
پدر فرياد زد «من تورا تحسين مي کنم» صدا پاسخ داد « من تورا تحسين ميکنم »
پدر فرياد کشيد« تو شگفت انگيزي» و آن آوا پاسخ داد « تو شگفت انگيزي»
پسرک متعجب بود اما هنوز نفهميد ه بود چه خبر است بعد پدر توضيح داد اين پديده را پژواک مي نامند
اما درحقيقت اين زندگي است زندگي هر چه را که بدهي به تو بر مي گرداند زندگي آيينه اعمال توست
اگر عشق بيشتري مي خواهي عشق بيشتري بده
اگر مهرباني بيشتري مي خواهي بيشتر مهربان باش
اگر مي خواهي ديگران نسبت به تو صبور و مودب باشند صبر و ادب داشته باش .
زندگي تو حاصل يک تصادف نيست بلکه آيينه اي است از کارهاي تو

+  شنبه دوازدهم فروردین 1385    محسن   | 

اما پس از همه شادباش ها سخنی دیگر داریم :
بر سر سفره هفت سین به یاد آنان که هفت سین زندگیشان حتی سیبی برای سرخی ندارد و سبزه ای برای سبزی و
جیبشان از سکه های طراوت تهی است باشیم.
به یاد آنها که جانشان را برای وطن و هموطن که من و تو هستیم خالصانه فدا کردند،
به یاد آنها که فریادشان برای آزادی و عدالت در تنگناهای خفقان در گلو شکست،
به یاد آنها که دور از یار و دیار به خلوت خود چون شمع می سوزند و می سازند باشیم.
بهار می رسد، دلتان خوش ، کامتان شیرین ،روزگارتان سبز ، به یاد دلهای دردمند نیز باشید.
نوروزتان همیشگی - جاری باشید

+  پنجشنبه سوم فروردین 1385    محسن   |