تبليغاتX
باران
ما هسته ي پنهان تماشاييم


امشب دوباره عطر تورا بو کردم

خاطراتت دوباره زنده شد

وبه یادت اشک ریختم

چقدر جایت کنارم خالی شد

و من

در حسرت نگاه معصومانه ات ماندم

امشب دوباره عطر تو را بو کردم

یادم آمد که با من بودی

دوباره با غم خو کردم

کاش می آمدی

و من

از شوق به آسمان می رفتم

باران می شدم

قطره ای

روی رخت می گشتم

عطر تو در فضا می پیچید

و من . . . همیشه عطر تو را بو می کردم

+  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384    محسن   | 


هر روز نيمه ابري پاييز دلپسند

کز تند بادها

با دست هر درخت

صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد

رقصنده در هواست

و آن روزها که در کف اين آبي بلند

خورشيد نيمروز

چون سکه ي طلاست

تنها توئي تو که روشنگر مني

درخاطر مني

+  چهارشنبه بیستم مهر 1384    محسن   | 

مهتاب مي دمد هنوز ....

دير آمدي اگر در شعرم
اما هنوز
 آنجا مي نشانمت كه بايد
 كه من تو را مي شنيدم
 رسا باد ! آواي آشنات
 كه كلام تو
تكرار ما بود 
 من كه با نسيمي برخاستم
در تو آويختم ترد نازكم
و با تو مي رويم و خون تو را مي گويم
باورم هست كه سرنوشتي مقدرست
 و گريزي نيست
اگرچه درها فراز
بياد دار
كه شبگير مي خواندت
 زان پيش كه خون شب بر در گاه باشد
 دست بر گوش بگذار
كه مهتاب مي دمد هنوز

فرخ تمیمی

+  یکشنبه دهم مهر 1384    محسن   |